تبليغاتX
تنها برای تو


تنها برای تو


  مدام مستم میدارد نسیم جعد گیسویت

خرابم می کند هر دم فریب چشم جادویت

وگر رسم فنا خواهی که از عالم بر اندازی

بر افشان تا فروریزد هزاران جان زهر مویت


http://night-skin.com/gallery/albums/userpics/10001/night-skin_com%20320.jpg




نویسنده: ... ׀ تاریخ: سه شنبه نوزدهم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

تردید

از دیدگانم فهمید...

پرسید:دوستش داری؟

-نه...

پرسید:دوستش نداری!؟

-چرا...

و چه سخت است در این روزها

تردید در عشق...

http://nebeshtar.files.wordpress.com/2007/11/nrbc.jpg


نویسنده: ... ׀ تاریخ: شنبه شانزدهم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

چی باقی موند.........

از آن همه عشق و صفا چه مانده بود

غير از نگاهي سرد و انتقام جو؟

از آن همه محبت وصميميت چه مانده بود

غير از کينه و بي تفاوتي؟

از آن لبخند هاي دزدانه و به شرم نشسته چه مانده بود

غير از سکوت و غروري شکسته؟

نه!من تاب ندارم

پا بر پيکر خرد شده ي غرورم بگذارم

و صداي شکسته شدن تار و پودش را بشنوم

نمي توانم چنين پندارم که

گذشته ها،همه رويا بود و افسانه!

زيرا صداي دور شدنش را مي شنوم

آري ،او روزي حضور داشت

اما افسوس که ناديده اش انگاشتم

و دست تمنايش پس زدم

و چشم به روي آن همه محبت و عشق بستم

و گلهاي ياسي را که روزگاري به ياد من مي بوييد،

به باد فراموشي بخشيدم......

 

حديث غصه ام

حتي در حکايات غصه گوي پير هم نيست

مي خواهم

بر مزار تقدير شوم خود بنشينم،

شايد آمدي

و بار ديگر قصه ام جان گرفت....

 

نویسنده: ... ׀ تاریخ: جمعه پانزدهم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

فراموش کن...

مرا يک شب تحمل کن تا باور کني جانا

چگونه با جنون خود مدارا مي کنم هر شب

تمام سايه ها را مي کشم در روزن مهتاب

حضورم را زچشم شهرحاشا مي کنم هر شب

دلم فرياد مي خواهد ولي در گوشه اي تنها

چه بي آزار با ديوار نجوا مي کنم هر شب

کجا دنبال مفهومي براي عشق مي گردي؟؟؟؟

که من اين واژه را تا صبح معنا مي کنم هر شب...

 

 چون به روي دنيا ديده گشودم امر کردند دوست بدار و اکنون که دوست دارم مي گويند

 فراموش کن......!

نویسنده: ... ׀ تاریخ: پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

عشق اتشین

 

راهي بجزگريزبرايم نمانده بود

 اين عشق آتشين پرازدردبي اميد

دروادي گناه وجنونم كشانده بود

رفتم كه داغ بوسۀ پرحسرت ترا

بااشك هاي ديده زلب شستشودهم

رفتم كه ناتمام بمانم دراين سرود

رفتم كه بانگفته به خودآبرودهم

رفتم،مگو،مگوكه چرارفت،ننگ بود

عشق من ونيازتووسوزوسازما

ازپرده خموشي وظلمت،چونورصبح

بيرون فتاده بودبه يكباره رازما

رفتم،كه گم شوم چويكي قطره اشك گرم

درلابلاي دامن شبرنگ زندگي

رفتم كه درسياهي يك گوربي نشان

فارغ شوم زكشمكش وجنگ زندگي

من ازدوچشم روشن وگريان گريختم

ازخنده هاي وحشي وطوفان گريختم

ازبستروصال به آغوش سردهجر

 آزرده ازملامت وجدان گريختم

اي سينه درحرارت سوزان خودبسوز

ديگرسراغ شعلۀ آتش زمن مگير

مي خواستم كه شعله شوم سركشي كنم

مرغي شدم به كنج قفس بسته واسير

روحي مشوشم كه شبي بي خبرازخويش

دردامن سكوت به تلخي گريستم

 نالان زكرده هاوپشيمان زگفته ها


ديدم كه لايق تووعشق تونيستم

نویسنده: ... ׀ تاریخ: چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

خیلی دلتنگم

زیر این طاق کبود یکی بود یکی نبود

مرغ عشقی خسته بود که دلش شکسته بود

اون اسیر یه قفس  شبو روزش بی نفس

 همهء آرزوهاش پر کشیدن بود و بس

تا یه روز یه شاپرک نگاشو گوشه ای دوخت

چشمش افتاد به قفس دل اون بد جوری سوخت

زود پرید روی درخت تو قفس سرک کشید

تو چشم مرغ اسیر غم دل تنگی رو دید

دیگه طاقت نیوورد ،رفت توی قفس نشست

تا که از حرفهای مرغ شاپرک دلش شکست

شاپرک گفت که بیا تا با هم پر بکشیم

بریم تا اون بالاها سوار ابرا بشیم

یه دفعه مرغ اسیر نگاهش بهاری شد

بارون از چشمای مرغ روی گونش جاری شد

شاپرک دلش گرفت وقتی اشک  اون رو دید

با خودش یه عهدی بست،نفس سردی کشید

دیگه بعد از اون قفس،رنگ تنهایی نداشت

توی دوستی شاپرک ذره ای کم نمیزاشت

تا یه روز یه باد سرد میونه قفس وزید

آسمون سرخابی شد سوز برف از راه رسید

شاپرک یخ زد و مرد و موندگار نشد

چشاشو رو هم گذاشت دیگه اون بیدار نشد

مرغ عشق شاپرکو به دست خدا سپرد

نگاهش به آسموووووووووون تا که دق کردشو مرد...!


 

نویسنده: ... ׀ تاریخ: دوشنبه یازدهم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

؟؟

تو از خاکي منم خاک

 


                 چرا بايد به دور تو بگردم؟!

 


                       ندا آمد تو با پا آمدي بايد بگردي

 


                                    برو با دل بيا تا من بگردم


نویسنده: ... ׀ تاریخ: شنبه نهم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

صفحه ي شطرنج

کاش در صفحه ي شطرنج دلت شاه عشق بودم

و با کيش رخت مات مي شدم

زندگي بازي شطرنجي نيست

که در آن با کيش کسي مات شوي

زندگي تک تک اين ثانيه هاست که در آن نقش تو

پيداست.

http://victim.persiangig.com/other/21-ChessWithPains.JPG

نویسنده: ... ׀ تاریخ: پنجشنبه هفتم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

دلم برات تنگ شدهههههههههه

دلتنگتم ...

 من تمام بی كسی هايم را قامت بسته ام و در طولانی ترين سجده اندوه به اندازه همه نبودنهايت اشك می ريزم و به بلندای يلدای فراقت با آهی از عمق قلب هزارپاره ام ، كابوس رفتنت را خاكستر می كنم ...!!!!!!

بگذار بی ادعا اقرار كنم كه دلم برايت تنگ می شود ، وقتی نيستی دلتنگی هايم را قاب می كنم . لحظه لحظه غروبی را كه نيز دلتنگ تو و چشمان بارانی ات می شوم ، قاب می كنم تا وقتی آمدی نشانت دهم كه شايد ديگر تنهايم نگذاری ....!

تو كه می آيی پنجره ای باز می شود، پرده بی رنگ دلتنگی كنار می رود ، آرام ميان جانم خانه ميكنی و چه ساده همسايه دلم می شوی ، حال من و ستاره ها دلتنگ تو ايم ....!!!!

نویسنده: ... ׀ تاریخ: سه شنبه پنجم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

دوباره طلوع خواهد کرد..

من فقط راوی ام

راوی حقیقتی که با تو می گویم...

چرا و امایش پای سرنوشت

من هم مثل تو با آن می خندم و میگریم

من با تو صادقم!

مثل احساس پاک دوست داشتن اما گذشتن...

من با تو هم دردم!

مثل عاشقانه خواستن اما چشم بستن...

من هم مثل تو شاکی ام!

از دنیا و از سرنوشت...

اما معتقدم!!!

معتقد به خورشیدی که دوباره طلوع خواهد کرد.....

نویسنده: ... ׀ تاریخ: دوشنبه چهارم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


© All Rights Reserved to only4u.Blogfa.com
iTheme

بنردوني